ایران یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فولاد جهان است، اما همچنان بخشی از نیاز خود به ورق‌های فولادی را از خارج تأمین می‌کند. این تناقض نشان می‌دهد مساله صنعت فولاد ایران کمبود «تناژ» نیست، بلکه مشکل اصلی، ترکیب نامتوازن تولید و فاصله میان فولاد عمومی و محصولی است که صنایع داخلی واقعا به آن نیاز دارند.

به گزارش فولاد نیوز، ماجرا در ظاهر عجیب است! کشوری که میلیون‌ها تن شمش، اسلب و دیگر محصولات زنجیره فولاد را صادر می‌کند، چرا باید برای واردات فولاد ارز خرج کند؟

انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران در آمار ۸ ماهه سال ۱۴۰۴ اعلام کرده بود که نزدیک به ۶۵۰ میلیون دلار محصول فولادی وارد کشور شده است؛ بخش عمده این رقم به انواع ورق اختصاص داشت. طی این بازه، حجم واردات نسبت به مدت مشابه سال قبل ۴۲ درصد کاهش یافته و از یک میلیون و ۹ هزار تن به ۵۸۵ هزار تن رسیده بود، اما همچنان سهم بالای ورق در سبد واردات قابل‌توجه است.

در همان دوره، آمار انجمن نشان می‌داد رشد صادرات بیش از آنکه حاصل فروش محصولات نهایی باشد، از صادرات مواد اولیه و محصولات میانی نیرو گرفته است. به‌عبارت ساده، ایران در بخش ابتدایی زنجیره، مازاد تولید دارد؛ اما هرچه به محصول نهایی، دقیق و سفارشی نزدیک می‌شویم، دست صنعت کوتاهتر می‌شود.

هر ورق وارداتی، فولاد خاص نیست

البته نباید تمام ورق‌های وارداتی را «فولاد خاص» نامید. بخشی از واردات، شامل ورق گرم، سرد و گالوانیزه‌ای است که مشابه داخلی هم دارد. آمار ۱۰ ماهه سال ۱۴۰۳ انجمن فولاد نشان می‌داد واردات ورق گرم با رشد ۲۳ درصدی به ۴۲۲ هزار تن رسیده، در حالیکه واردات ورق سرد و گالوانیزه به‌ترتیب ۲ و ۵ درصد کاهش یافته بود.

بنابراین، بخشی از واردات ممکن است نه به‌دلیل نبود فناوری، بلکه در نتیجه قیمت، سیاست ارزی، تعرفه، تأخیر در تحویل یا در دسترس نبودن ابعاد موردنظر مصرف‌کننده انجام شود.

اما بخش دیگری از نیاز بازار واقعاً تخصصی است؛ ورق‌هایی با ترکیب شیمیایی کنترل‌شده، ضخامت بسیار دقیق، کیفیت سطحی بالا یا قابلیت شکل‌پذیری و جوش‌پذیری مشخص. خودروساز، سازنده مخزن تحت فشار، تولیدکننده تجهیزات انرژی و کارخانه لوازم خانگی نمی‌توانند هر ورقی را جایگزین گرید تأییدشده کنند.

تولید شمش آسان‌تر از حفظ کیفیت است

فروش شمش و اسلب، در مقایسه با تولید فولادهای پیشرفته، مسیر ساده‌تری دارد. تولید یک ورق تخصصی فقط به فولاد مذاب نیاز ندارد؛ خطوط نورد دقیق، عملیات حرارتی، پوشش‌دهی، آزمایشگاه مجهز، مواد آلیاژی و کنترل مداوم کیفیت نیز لازم است.

از همه مهم‌تر، مشتری باید مطمئن باشد محصولی که امروز تحویل می‌گیرد، سه ماه بعد هم با همان مشخصات تولید خواهد شد. قطع برق و گاز، دشواری تأمین قطعات و محدودیت دسترسی به فناوری، رسیدن به این ثبات را پرهزینه می‌کند.

تقاضای بعضی گریدهای خاص نیز محدود است. ممکن است یک صنعت فقط چند هزار تن از محصولی معین بخواهد؛ میزانی که سرمایه‌گذاری مستقل برای تولید آن را اقتصادی نمی‌کند. در چنین شرایطی واردات، هرچند ناخوشایند، برای مصرف‌کننده ارزان‌تر از راه‌اندازی یک خط کم‌مشتری تمام می‌شود.

بازی باید عوض شود

اما راه‌حل، بستن ناگهانی دروازه واردات نیست. ممنوعیت، بدون آماده بودن تولیدکننده داخلی می‌تواند خط تولید خودرو، لوازم‌خانگی یا تجهیزات صنعتی را متوقف کند. از سوی دیگر، ادامه صادرات محصولات کم‌ارزش و واردات محصولات گران‌تر نیز به معنی واگذاری ارزش‌افزوده به دیگر کشورهاست.

صنعت فولاد ایران باید از مسابقه افزایش ظرفیت اسمی فاصله بگیرد و به سمت قراردادهای بلندمدت میان فولادساز و مصرف‌کننده، تکمیل خطوط نورد و پوشش‌دهی، تولید گریدهای پرمصرف وارداتی و تأمین پایدار انرژی حرکت کند. مساله امروز ایران این نیست که فولاد کمی تولید می‌کند؛ مساله این است که لزوما همان فولادی را تولید نمی‌کند که صنعت کشور در همان زمان به آن نیاز دارد!

دیدگاهتان را بنویسید