کد مطلب: 27466
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵-۰۷-۰۷ | ۱۵:۰۰

منابع بزرگ معدنی کشور، نیازمند ساخت زنجیره ارزش / قدرت‌نمایی صنعتی با ایجاد ارزش افزوده

ذخایر معدنی بزرگ اگر به فناوری، فرآوری، انرژی، زیرساخت و بازار متصل نشوند، الزاماً به قدرت صنعتی تبدیل نمی‌شوند. تجربه چین در عناصر نادر خاکی نشان می‌دهد سهم کشورها از ارزش زنجیره بیش از آنکه به میزان استخراج وابسته باشد، به توانایی آن‌ها در پالایش و تولید محصولات پایین‌دستی بستگی دارد. این موضوع برای ایران با وجود ذخایر و ظرفیت‌های معدنی گسترده، ضرورت عبور از ذخیره‌محوری به زنجیره‌محوری را برجسته می‌کند.

به گزارش فولادنیوز، در اقتصاد معدنی امروز داشتن ذخایر بزرگ دیگر به‌تنهایی به معنای برخورداری از قدرت صنعتی نیست. ارزش واقعی زمانی ایجاد می‌شود که یک کشور بتواند از اکتشاف و استخراج عبور کند و با تکیه بر فرآوری، فناوری، زیرساخت، سرمایه، نیروی انسانی و بازار، ماده معدنی را به محصولی با ارزش‌افزوده بالاتر تبدیل کند. تجربه چین در عناصر نادر خاکی نشان می‌دهد که مزیت پایدار نه فقط در دل معدن بلکه در مجموعه‌ای از توانمندی‌های صنعتی پیرامون آن شکل می‌گیرد و این مسئله‌ برای ایران با وجود ذخایر قابل‌توجه معدنی و ظرفیت‌های گسترده صنایع معدنی، اهمیت ویژه‌ای دارد.

از ذخیره معدنی تا اکوسیستم صنعتی

بحث درباره آینده مواد معدنی حیاتی در جهان به‌تدریج از مسئله چه کسی معدن را در اختیار دارد؟ به پرسش پیچیده‌تری منتقل شده است: چه کسی می‌تواند ماده معدنی را با کیفیت، هزینه و مقیاس مورد نیاز صنعت به محصول تبدیل کند؟

مقاله اخیر Rare Earth Exchanges با تمرکز بر فرآوری مواد معدنی حیاتی همین تغییر نگاه را برجسته می‌کند. بر اساس این دیدگاه فرآوری صرفاً یک مرحله بعد از استخراج نیست، بلکه به مجموعه‌ای از توانمندی‌های به‌هم‌پیوسته نیاز دارد. انرژی و آب پایدار، تجهیزات، فناوری، دانش فنی، نیروی متخصص، آزمایشگاه و کنترل کیفیت، زیرساخت حمل‌ونقل، سرمایه‌گذاری، دسترسی به بازار و مشتریان صنعتی، همگی بخشی از این اکوسیستم هستند.

مطالعه‌ای که در سال ۲۰۲۶ در حوزه اقتصاد مواد معدنی منتشر شده نیز نشان می‌دهد که شرایط لازم برای سرمایه‌گذاری در فرآوری با معدن‌کاری تفاوت‌هایی اساسی دارد. در معدن، کیفیت ذخیره و دسترسی به آن نقش محوری دارد اما در فرآوری، امنیت تأمین خوراک، قیمت انرژی، زیرساخت صنعتی، فناوری، امکان فروش محصول، مدیریت پسماند و ثبات سیاست‌گذاری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

به همین دلیل ممکن است کشوری ذخایر قابل‌توجهی در اختیار داشته باشد اما در صورت نداشتن توان فرآوری و صنایع پایین‌دستی، بخش مهمی از ارزش اقتصادی ماده معدنی در خارج از مرزهای آن کشور ایجاد شود.

درس چین از عناصر نادر خاکی

عناصر نادر خاکی نمونه روشنی از تفاوت میان «داشتن معدن» و «در اختیار داشتن زنجیره صنعتی» هستند. چین طی دهه‌های گذشته تنها ظرفیت استخراج این مواد را توسعه نداده است. توسعه دانش فنی، ظرفیت جدایش و پالایش، تولید فلزات، آلیاژها و آهنرباهای دائم و ایجاد بازار مصرف داخلی به شکل‌گیری یک زنجیره صنعتی گسترده در این کشور منجر شده است.

داده‌های آژانس بین‌المللی انرژی نشان می‌دهد چین در سال ۲۰۲۴ حدود ۶۰ درصد تولید معدنی عناصر نادر خاکی مورد استفاده در آهنرباها را در اختیار داشت، اما سهم این کشور در پالایش به ۹۱ درصد و در تولید آهنرباهای دائم به ۹۴ درصد رسید. این تفاوت به‌خوبی نشان می‌دهد که مزیت چین فقط در استخراج متمرکز نشده و در مراحل میانی و پایین‌دستی زنجیره بسیار عمیق‌تر است.

بررسی صندوق بین‌المللی پول نیز تصویر مشابهی ارائه می‌دهد. طبق این گزارش سهم چین در استخراج برخی عناصر نادر خاکی سبک کاهش یافته اما این کشور همچنان حدود ۸۸ درصد ظرفیت جدایش اکسیدها و ۹۳ درصد پالایش فلزات را در اختیار دارد. در عناصر نادر خاکی سنگین تمرکز حتی بیشتر است و چین همراه با میانمار سهم بسیار بالایی از استخراج، جداسازی، پالایش و تولید آهنربا را در اختیار دارد.

این ارقام یک نکته مهم را روشن می‌کنند. اگر کشوری بتواند معدن جدیدی راه‌اندازی کند اما محصول آن برای فرآوری به کشور دیگری ارسال شود، تنوع جغرافیایی در استخراج الزاماً به معنای تنوع در کل زنجیره تأمین نیست.

به‌بیان‌دیگر ممکن است معدن در یک کشور کارخانه فرآوری در کشور دوم و محصول نهایی در کشور سوم باشد. قدرت اقتصادی و صنعتی الزاماً در مرحله استخراج باقی نمی‌ماند.

مساله ایران؛ ذخایر بزرگ، زنجیره‌های نابرابر

ایران از نظر تنوع مواد معدنی و ظرفیت تولید مواد معدنی و فلزی، موقعیت قابل‌توجهی دارد. داده‌های USGS نشان می‌دهد ایران در سال ۲۰۲۴ در تولید برخی مواد معدنی جایگاه‌های بالایی در جهان داشته است.

فولاد ایران یک نمونه روشن از حرکت از معدن به سمت حلقه‌های بالاتر زنجیره است. تولید فولاد خام کشور در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۱ میلیون تن گزارش شده و تولید محصولاتی مانند اسلب، بیلت و میلگرد نیز سهم قابل‌توجهی از این زنجیره را تشکیل داده است. اما همین تجربه فولاد نشان می‌دهد که ایجاد ظرفیت تولید در حلقه‌های بعدی زنجیره به‌تنهایی کافی نیست.

فولادسازی به برق و گاز پایدار نیاز دارد. توسعه واحدهای احیای مستقیم به مواد اولیه و انرژی وابسته است. تولید محصولات با ارزش افزوده بالاتر به فناوری، تجهیزات، کیفیت پایدار و بازار نیاز دارد و صادرات نیز به زیرساخت حمل‌ونقل، دسترسی به بازار و شرایط تجاری وابسته است. در نتیجه زمانی که یکی از این حلقه‌ها دچار اختلال شود، ظرفیت اسمی ایجادشده الزاماً به تولید واقعی تبدیل نمی‌شود.

انرژی بخشی از زنجیره معدن است

یکی از تفاوت‌های مهم میان نگاه سنتی به معدن و نگاه زنجیره‌ای همین‌جاست. اگر انرژی را موضوعی خارج از زنجیره معدن و فولاد بدانیم ممکن است تصور شود توسعه ظرفیت تولید با ساخت کارخانه به پایان رسیده است. اما در واقعیت انرژی بخشی از همان زنجیره است.

در سال‌های اخیر محدودیت برق یکی از عوامل مؤثر بر فعالیت صنایع معدنی و فلزی ایران بوده است. USGS نیز کاهش تولید سرب تصفیه‌شده ایران در سال ۲۰۲۴ را به کمبود انرژی نسبت داده است.

این مساله در صنعت فولاد نیز خود را نشان داده است. گزارش‌های صنعتی در سال ۲۰۲۵ از محدودیت شدید برق واحدهای فولادی و کاهش قابل‌توجه دسترسی بسیاری از کارخانه‌ها به برق مورد نیاز خبر دادند. بنابراین اگر قرار باشد ایران ظرفیت فرآوری یا تولید محصولات معدنی را توسعه دهد، سؤال فقط این نیست که کارخانه کجا ساخته شود یا چه میزان سرمایه برای احداث آن اختصاص پیدا کند بلکه سؤال مهم‌تر این است که انرژی مورد نیاز آن در تمام دوره بهره‌برداری چگونه تأمین خواهد شد.

در همین چهارچوب، آب، حمل‌ونقل و زیرساخت‌های بندری و ریلی نیز از اجزای همان اکوسیستم هستند.

مس نمونه‌ای فراتر از استخراج

زنجیره مس نیز به‌خوبی نشان می‌دهد که ارزش اقتصادی یک ماده معدنی در یک مرحله متوقف نمی‌شود. فرآیند متعارف تولید مس از سنگ معدن سولفیدی از استخراج و خردایش و تغلیظ آغاز می‌شود و سپس به ذوب و پالایش الکترولیتی می‌رسد تا کاتد مس تولید شود. پس‌ازآن نیز می‌توان وارد زنجیره تولید مفتول، سیم و کابل، آلیاژها و سایر محصولات مسی شد.

ایران در این زنجیره نیز ظرفیت قابل‌توجهی دارد. بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی S&P Global، ایران در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۲۱ هزار تن کاتد مس تولید کرده که معادل حدود ۱.۲ درصد تولید جهانی است. اما مسئله اصلی در اینجا نیز صرفاً افزایش ظرفیت استخراج یا حتی افزایش تولید کاتد نیست.

هرچه زنجیره به سمت محصولات تخصصی‌تر حرکت می‌کند، نیاز به فناوری، استانداردهای کیفی، مشتریان صنعتی، سرمایه‌گذاری و تحقیق و توسعه بیشتر می‌شود. به همین دلیل توسعه زنجیره مس با افزایش استخراج مس یکسان نیست.

این تفاوت برای بسیاری از مواد معدنی دیگر نیز وجود دارد. در برخی موارد یک ماده ارزشمند به‌عنوان محصول جانبی فرآیند یک فلز دیگر به دست می‌آید. آژانس بین‌المللی انرژی برای نمونه به گالیم، تلوریم و ژرمانیم اشاره می‌کند که عمدتاً به‌عنوان محصولات جانبی تولید مواد معدنی دیگر بازیابی می‌شوند. بنابراین ایجاد ظرفیت فرآوری یک فلز می‌تواند امکان بازیابی چند ماده استراتژیک دیگر را نیز فراهم کند.

مساله فقط خام‌فروشی نیست

در ادبیات معدنی ایران خام‌فروشی یکی از پرتکرارترین مفاهیم است. اما نگاه زنجیره‌ای نشان می‌دهد مسئله کمی پیچیده‌تر از عبور از سنگ معدن به کنسانتره یا از کنسانتره به محصول فلزی است.

اگر کارخانه‌ای با هزینه بالا احداث شود اما خوراک پایدار نداشته باشد، اگر انرژی آن ناپایدار باشد، اگر فناوری مورد نیاز برای تولید محصول باکیفیت در دسترس نباشد یا اگر بازار مناسبی برای محصول نهایی وجود نداشته باشد، صرفاً ایجاد یک حلقه جدید لزوماً به معنای خلق ارزش پایدار نیست.

این موضوع در سطح جهانی نیز مورد توجه قرار گرفته است. آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش سال ۲۰۲۶ خود تأکید کرده است که تنوع‌بخشی در زنجیره مواد معدنی حیاتی فقط با احداث پروژه‌های جدید اتفاق نمی‌افتد و به مجموعه‌ای از توانمندی‌های فناوری، نیروی انسانی متخصص، تجهیزات، نوآوری و همکاری بین‌المللی نیاز دارد.

حتی هزینه ایجاد ظرفیت جدید فرآوری نیز می‌تواند برای کشورهای خارج از مراکز مسلط بسیار بالاتر باشد. بر اساس همین گزارش هزینه سرمایه‌ای پروژه‌های پالایش در برخی مناطق خارج از تأمین‌کنندگان مسلط می‌تواند ۲۰ تا بیش از ۱۵۰ درصد بالاتر باشد و هزینه‌های عملیاتی نیز به‌طور متوسط حدود ۵۰ درصد بیشتر شود. این یعنی رقابت در فرآوری تنها با تصمیم اداری برای ساخت یک کارخانه شکل نمی‌گیرد.

آیا ایران باید همه زنجیره را در داخل بسازد؟

پاسخ این پرسش الزاماً مثبت نیست. داشتن زنجیره کامل داخلی در برخی مواد استراتژیک می‌تواند مزیت امنیت عرضه ایجاد کند، اما ساخت همه حلقه‌ها در داخل کشور همیشه از نظر اقتصادی بهینه نیست. کشورها می‌توانند در بخشی از زنجیره که مزیت بیشتری دارند، تخصص پیدا کنند و برای حلقه‌های دیگر با شرکای خارجی همکاری کنند. سرمایه‌گذاری مشترک، قراردادهای بلندمدت تأمین، انتقال فناوری و ایجاد بازار مشترک می‌تواند در برخی موارد نسبت به ساخت تمام ظرفیت‌ها در داخل گزینه عملی‌تری باشد.

در واقع هدف اصلی نباید صرفاً داخلی‌سازی حداکثری باشد بلکه هدف باید این باشد که کشور بداند در کدام حلقه‌ها مزیت اقتصادی، فناورانه و زیرساختی دارد و در کدام حلقه‌ها می‌تواند با همکاری خارجی ارزش بیشتری خلق کند.

این موضوع در مواد معدنی حیاتی اهمیت بیشتری پیدا کرده است، زیرا بسیاری از زنجیره‌های جهانی به شکل شبکه‌ای فعالیت می‌کنند و هیچ کشوری الزاماً تمام مراحل را به‌تنهایی انجام نمی‌دهد.

از ذخیره‌محوری تا زنجیره‌محوری

تجربه جهانی مواد معدنی حیاتی نشان می‌دهد که مفهوم امنیت معدنی نیز در حال تغییر است. پیش‌تر کشف یک ذخیره بزرگ می‌توانست مهم‌ترین نشانه قدرت یک کشور تلقی شود. امروز امنیت عرضه به ظرفیت استخراج، فرآوری، پالایش، تولید مواد میانی، بازیافت و صنایع مصرف‌کننده وابسته است.

گزارش ۲۰۲۶ آژانس بین‌المللی انرژی نشان می‌دهد تمرکز عرضه در برخی مواد معدنی حیاتی همچنان بسیار بالاست و چین در پالایش گالیوم، گرافیت، منگنز و عناصر نادر خاکی سهمی بیش از ۹۰ درصد دارد. همین تمرکز سبب شده است که فرآوری و پالایش به یکی از نقاط حساس امنیت زنجیره تأمین تبدیل شود.

در چنین شرایطی برای ایران نیز داشتن ذخایر سنگ‌ آهن، مس، روی، سرب، کرومیت و سایر مواد معدنی یک فرصت اولیه است. مزیت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که این منابع بتوانند به یک شبکه صنعتی متصل شوند که معدن، کارخانه فرآوری، تولیدکننده تجهیزات، شرکت دانش‌بنیان، دانشگاه، شبکه انرژی، زیرساخت حمل‌ونقل، بازار داخلی و مشتری خارجی را به یکدیگر پیوند دهد.

ایران در بسیاری از مواد معدنی از ظرفیت زمین‌شناسی و تولیدی قابل‌توجهی برخوردار است، اما فاصله میان داشتن ذخیره و خلق ارزش صنعتی همچنان موضوعی تعیین‌کننده است.

نمونه عناصر نادر خاکی نشان می‌دهد که حتی ایجاد تنوع در معادن نیز بدون ایجاد ظرفیت‌های فرآوری، پالایش و تولید پایین‌دستی نمی‌تواند وابستگی زنجیره را به شکل کامل کاهش دهد. نمونه فولاد ایران نیز نشان می‌دهد که افزایش ظرفیت تولید بدون حل پایدار مسئله انرژی و زیرساخت می‌تواند فاصله میان ظرفیت اسمی و تولید واقعی را افزایش دهد. در مورد مس نیز مسیر از معدن تا کاتد تنها بخشی از زنجیره است و ارزش بالاتر می‌تواند در تولید محصولات تخصصی‌تر و اتصال این صنعت به صنایع برق، الکترونیک، تجهیزات و فناوری ایجاد شود.

بنابراین مسئله آینده معدن ایران را نمی‌توان فقط با افزایش تعداد معادن یا ظرفیت استخراج تعریف کرد. سؤال اصلی این است که ایران با منابع معدنی خود چه نوع اکوسیستم صنعتی می‌تواند بسازد. اگر پاسخ این سؤال فقط افزایش استخراج باشد، بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی معدن همچنان خارج از حلقه‌های با ارزش افزوده بالاتر باقی می‌ماند. اما اگر سیاست معدنی از ذخیره‌محوری به زنجیره‌محوری حرکت کند، معدن می‌تواند به نقطه آغاز یک شبکه صنعتی گسترده‌تر تبدیل شود که ارزش آن نه فقط از حجم ماده استخراج‌شده بلکه از دانش، فناوری، فرآوری و محصولی که در نهایت به بازار عرضه می‌شود، به دست می‌آید.

در این چهارچوب قدرت معدنی یک کشور را نمی‌توان فقط در عمق زمین اندازه گرفت. بخشی از این قدرت در کارخانه فرآوری، بخشی در آزمایشگاه و دانشگاه، بخشی در شبکه انرژی و حمل‌ونقل و بخشی دیگر در توانایی اتصال محصول معدنی به صنایع نهایی شکل می‌گیرد.

منبع: معدن نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *