آلومینیوم اندونزی با برق زغالسنگی جای خالی خاورمیانه را پر میکند
اختلال در کارخانههای آلومینیوم خاورمیانه، خریداران جهانی را به جستوجوی تأمینکنندگان تازه انداخته است. در این میان، اندونزی میخواهد از فرصت استفاده کند و خود را به یکی از قطبهای بزرگ زنجیره آلومینیوم تبدیل سازد؛ اما این جهش صنعتی یک تناقض جدی دارد: فلزی که در خودروهای برقی، پنلهای خورشیدی و شبکههای انتقال برق مصرف میشود، قرار است تا حد زیادی با برق نیروگاههای زغالسنگی تولید شود.
به گزارش فولاد نیوز، خاورمیانه در سالهای گذشته بهدلیل دسترسی به انرژی و برخورداری از کارخانههای بزرگ و نسبتاً جدید، جایگاه مهمی در بازار آلومینیوم پیدا کرده بود. این منطقه در شرایط معمول نزدیک به ۹ درصد تولید جهانی را در اختیار دارد، اما جنگ و اختلال در تأمین انرژی، فعالیت بخشی از ظرفیت آن را محدود کرده است. برآوردها نشان میدهد تولید منطقه در سال ۲۰۲۶ ممکن است نسبت به سال قبل ۴۴ درصد کاهش یابد.
کمبود سوخت، برخی تولیدکنندگان را وادار کرده از قراردادهای فروش عقبنشینی کنند یا ظرفیت خود را پایین بیاورند. حملات ایران نیز به تأسیسات شرکت آلومینیوم بحرین آسیب زده است. این تحولات عرضه فلزی را محدود کرده که توقف تولید آن حتی برای مدتی کوتاه، میتواند بازار را بهسرعت تحت فشار قرار دهد.
پیش از آغاز جنگ، هر تن آلومینیوم بین ۳۱۵۰ تا ۳۲۵۰ دلار معامله میشد؛ اما تشدید نگرانی درباره عرضه، قیمت را در ماه ژوئن تا حدود ۳۷۸۰ دلار بالا برد. قیمت بعداً به نزدیکی ۳۴۰۰ دلار بازگشت، ولی بیاعتمادی به استمرار عرضه خاورمیانه باقی ماند. مصرفکنندگان صنعتی نیز دریافتند که اتکا به چند قطب محدود تولید، در شرایط بحرانی چه اندازه پرهزینه است.
فرصتی که اندونزی منتظر آن بود
اندونزی سالهاست میکوشد از صادرکننده مواد خام به تولیدکننده محصولات فرآوریشده تبدیل شود. این سیاست ابتدا در صنعت نیکل اجرا شد و اکنون به بوکسیت، آلومینا و آلومینیوم رسیده است. محدودیت صادرات سنگ معدن، سرمایهگذاران را تشویق کرده پالایشگاه و کارخانه ذوب را در داخل کشور بسازند.
براساس برنامههای موجود، ظرفیت تولید آلومینای اندونزی باید از حدود ۷ میلیون تن در سال ۲۰۲۵ به ۳۲.۵ میلیون تن در سال ۲۰۳۰ برسد. برای تولید آلومینیوم نیز افزایش ظرفیت از حدود یک میلیون تن به ۱۴.۵ میلیون تن هدفگذاری شده است.
اگر همه این پروژهها اجرا شوند، اندونزی در زمانی کوتاه از یک بازیگر نسبتاً کوچک به یکی از مراکز تعیینکننده بازار تبدیل خواهد شد. خلأ ایجادشده در خاورمیانه این برنامه قدیمی را ناگهان به فرصتی فوری تبدیل کرده است. وقتی تحویل محموله از تولیدکنندگان سنتی نامطمئن میشود، خریداران پیش از هر چیز به سراغ کشوری میروند که ظرفیت تازه و امکان صادرات گسترده داشته باشد.
موتور این جهش هنوز زغالسنگ است
مشکل آنجاست که ذوب آلومینیوم به برق فراوان و دائمی نیاز دارد. وقفه در تأمین برق میتواند دیگهای احیا را از مدار خارج کند و راهاندازی دوباره آنها نیز آسان و ارزان نیست. اندونزی برای تضمین جریان برق، بهجای تکیه بر شبکه عمومی یا انتظار برای توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، نیروگاههای اختصاصی زغالسنگی را در کنار مجتمعهای صنعتی میسازد.
مرکز پژوهش انرژی و هوای پاک ۳۲ نیروگاه زغالسنگی خارج از شبکه را شناسایی کرده که برای تأمین برق پروژههای آلومینا و آلومینیوم برنامهریزی شده یا در دست ساختاند. مجموع ظرفیت مرتبط با این برنامه میتواند به ۹.۸ گیگاوات برسد؛ ۱.۸ گیگاوات آن فعال است و حدود ۸ گیگاوات دیگر با پروژههای آینده ارتباط دارد.
به این ترتیب، بخشی از آلایندگی تولید آلومینیوم عملاً از مناطقی با محدودیتهای سختگیرانهتر به جنوبشرق آسیا منتقل میشود. خود فلز ممکن است سرانجام در یک خودروی برقی یا کابل نیروگاه خورشیدی به کار رود، اما کربن آزادشده در ابتدای زنجیره از تصویر نهایی محصول حذف نمیشود.
نگرانی دیگر، شفافنبودن عملکرد نیروگاههای اختصاصی است. چون این واحدها برق خود را وارد شبکه عمومی نمیکنند، اطلاعات مربوط به مصرف سوخت و انتشار آنها مانند نیروگاههای معمولی ثبت و منتشر نمیشود. بنابراین ممکن است ابعاد واقعی آلایندگی جهش آلومینیوم اندونزی از چیزی که در آمار رسمی دیده میشود بزرگتر باشد.
سرمایه چینی، زغالسنگ اندونزیایی
چین در پشت بخش بزرگی از این توسعه قرار دارد. شرکتهای چینی در حدود سهچهارم پروژههای برنامهریزیشده آلومینا و آلومینیوم اندونزی مشارکت دارند. ارزش سرمایهگذاری آنها در این صنعت اکنون بین ۵.۵ تا ۶ میلیارد دلار برآورد میشود و ممکن است تا پایان دهه به حدود ۳۰ میلیارد دلار برسد.
این انتقال تصادفی نیست. چین که نزدیک به ۶۰ درصد آلومینیوم جهان را تولید میکند، برای ظرفیت داخلی خود سقف تعیین کرده و زیر فشار کاهش آلودگی قرار دارد. شرکتهای این کشور اکنون بخشی از سرمایه و فناوری خود را به اندونزی میبرند؛ جایی که بوکسیت، زغالسنگ و زمین صنعتی در دسترس است و محدودیتها انعطاف بیشتری دارند.
برای اندونزی، این سرمایهگذاری اشتغال، زیرساخت و درآمد صادراتی به همراه میآورد. بااینحال، پرسش مهم این است که چه مقدار از ارزش نهایی در اقتصاد داخلی باقی خواهد ماند. تقریباً تمام ظرفیت تازه آلومینا برای تولید خوراک کارخانههای ذوب طراحی شده و ظرفیت آلومینای شیمیاییِ با ارزش افزوده بیشتر، در حدود ۳۰۰ هزار تن ثابت میماند.
فشار بر منابع طبیعی نیز کم نیست. تقاضای سالانه بوکسیت ممکن است از حدود ۱۴ میلیون تن به ۶۵ میلیون تن افزایش یابد. با ذخایر قطعی نزدیک به یک میلیارد تن، ادامه این روند میتواند منابع شناختهشده کشور را در کمتر از ۱۲ سال تخلیه کند.
اندونزی احتمالاً بخشی از جای خالی خاورمیانه را پر خواهد کرد؛ اما مسئله فقط مقدار فلزی نیست که به بازار میفرستد. پرسش اصلی این است که جهان برای تأمین آن چه هزینهای میپردازد. اگر تولید کمکربن خاورمیانه با آلومینیوم متکی بر زغالسنگ جایگزین شود، بازار شاید از کمبود عبور کند، ولی بحران عرضه را با افزایش آلایندگی، فشار بر ذخایر معدنی و وابستگی تازهای به سرمایه چینی معاوضه خواهد کرد.