کد مطلب: 28859
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵-۰۷-۲۶ | ۱۵:۴۵

دریای چین جنوبی؛ کانون جدید رقابت آمریکا و ژاپن با چین / بازتعریف ارزش‌های راهبردی چین در تجارت عناصر نادر خاکی

همکاری ژاپن و ایالات متحده برای بررسی استخراج گل‌ولای غنی از عناصر خاکی کمیاب در نزدیکی مینامیتوری‌شیما، چشم‌اندازی از مرحله تازه رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی ارائه کرده است. با ورود منابع اعماق دریا به برنامه‌ریزی‌های امنیت ملی، مرز میان امنیت منابع و امنیت دریایی در حال کمرنگ‌شدن است؛ روندی که می‌تواند در بلندمدت، اهمیت راهبردی دریای چین جنوبی را دگرگون کند.

تبلیغات

به گزارش فولادنیوز، در آگوست ۲۰۲۶، ژاپن و ایالات متحده برای بررسی امکان استخراج گل‌ولای غنی از عناصر خاکی کمیاب از بستر دریا در نزدیکی مینامیتوری‌شیما (Minamitorishima) همکاری خود را آغاز کردند. این اقدام، تصویری از مرحله بعدی رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی ارائه می‌دهد؛ رقابتی که دیگر فقط به معادن زمینی و سیاست‌های کنترل صادرات محدود نمی‌شود.

با تبدیل مواد معدنی اعماق دریا به بخشی از برنامه‌ریزی‌های امنیت ملی، پهنه‌های دریایی که پیش‌تر عمدتاً از منظر حاکمیت، مسیرهای کشتیرانی و شیلات محسوب می‌شدند، ممکن است دیدگاهی تازه از ارزش راهبردی پیدا کنند.

دریای چین جنوبی در حال حاضر نقشی محوری در برتری چین در حوزه عناصر خاکی کمیاب ندارد، اما ممکن است به‌تدریج در نحوه نگاه پکن و رقبایش به جغرافیای آینده امنیت مواد معدنی حیاتی اهمیت بیشتری پیدا کند.

در شرایط کنونی، راهبرد چین در زمینه عناصر خاکی کمیاب و راهبرد این کشور در دریای چین جنوبی تا حد زیادی از یکدیگر جدا هستند. اهرم فشار چین در حوزه عناصر خاکی کمیاب، بیش از آنکه صرفاً ناشی از برخورداری از ذخایر زمین‌شناختی ناشی شود، به جایگاه مسلط این کشور درفرآوری، جداسازی و تولید آهنربا مربوط است؛ جایگاهی که با ابزارهای مقرراتی برای مدیریت جریان خروجی برخی مواد معدنی ترکیب شده است و به پکن این امکان را می‌دهند جریان صادرات برخی مواد معدنی منتخب را مدیریت کند. اقدامات کنترل صادرات در آوریل ۲۰۲۵ درباره چندین قلم مرتبط با عناصر خاکی کمیاب متوسط و سنگین، نشان داد که مواد معدنی حیاتی به بخشی از جعبه‌ابزار امنیت ملی چین تبدیل شده‌اند.

در مقابل، دریای چین جنوبی به‌طور سنتی با واژگان راهبردی متفاوتی از جمله ادعاهای حاکمیتی، صلاحیت دریایی، حضور نظامی، شیلات، منابع هیدروکربن‌ها و خطوط ارتباطی دریایی، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. با این حال، این تفکیک ممکن است برای همیشه پایدار نماند، زیرا رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی، به‌تدریج ابعاد دریایی برجسته‌تری پیدا می‌کند.

هم‌زمان با تلاش دولت‌ها برای کاهش وابستگی به زنجیره‌های تأمین کنونی عناصر خاکی کمیاب، توجه به گل‌ولای اعماق دریا، گرهک‌های چندفلزی، پوسته‌های غنی از کبالت و دیگر منابع بستر دریا به‌تدریج افزایش یافته است. این منابع در حال حاضر جایگزین فوری معادن زمینی و سامانه‌های فرآوری موجود نیستند، اما به‌تدریج جای خود را در برنامه‌ریزی‌های راهبردی و سیاست‌های صنعتی باز می‌کنند.

هنگامی که مواد معدنی حیاتی نه‌فقط به‌عنوان کالاهای معدنی استخراج‌شده از خشکی، بلکه به‌عنوان منابع موجود در بستر دریا تصور شوند، مرز میان امنیت منابع و امنیت دریایی شروع به محو شدن می‌کند. مناقشات دریای چین جنوبی همواره، افزون بر اختلافات حاکمیتی، ابعادی راهبردی داشته‌اند. با این حال، نفت، گاز، شیلات و کشتیرانی همچنان محرک‌های اصلی رقابت دریایی هستند و منابع بستر دریا تاکنون بخش کم‌توسعه‌تری از این روایت بوده‌اند.

مطالعات مربوط به پوسته‌های آهن-منگنز و گرهک‌های چندفلزی در دریای چین جنوبی، وجود کبالت، نیکل، عناصر خاکی کمیاب، ایتریوم و دیگر مواد حیاتی را شناسایی کرده‌اند. این موضوع به آن معنا نیست که دریای چین جنوبی در آستانه تبدیل‌شدن به منطقه‌ای تجاری و اقتصادی برای استخراج عناصر خاکی کمیاب قرار دارد؛ اما با بلوغ فناوری‌های مواد معدنی اعماق دریا و چارچوب‌های حکمرانی، اهمیت این دریا ممکن است از دریچه امنیت مواد معدنی حیاتی بازتعریف شود.

اگر چنین تغییری رخ دهد، منطق کنونی رقابت در دریای چین جنوبی جایگزین نخواهد شد، بلکه لایه‌ای دیگر به آن افزوده خواهد شد. مواد معدنی حیاتی می‌توانند نقشه‌برداری از بستر دریا، تحقیقات علمی دریایی، مقررات زیست‌محیطی و قواعد استخراج در اعماق دریا را از نظر سیاسی حساس‌تر کنند و فعالیت‌هایی که پیش‌تر عمدتاً علمی یا تجاری تلقی می‌شدند، ممکن است از منظر تاب‌آوری زنجیره تأمین و امنیت ملی مورد ارزیابی قرار گیرند.

چین از موقعیت ویژه‌ای برای پیوند دادن این حوزه‌ها به یکدیگر برخوردار است، زیرا در هر دو سوی این معادله توانمندی‌هایی دارد. این کشور نه‌تنها یکی از بازیگران اصلی زنجیره تأمین عناصر خاکی کمیاب است، بلکه در اکتشاف اعماق دریا و حکمرانی بستر دریا نیز مشارکت فعالی دارد.

چین در سال ۲۰۱۶ قانون ملی اکتشاف و توسعه منابع اعماق دریا را تصویب کرد. نهادهای چینی هم‌اکنون با سازمان بین‌المللی بستر دریا برای گرهک‌های چندفلزی، سولفیدهای چندفلزی و پوسته‌های آهن-منگنز غنی از کبالت، قراردادهای اکتشاف در اختیار دارند. ظرفیت فناوری چین در حوزه اعماق دریا نیز گسترش یافته است؛ موضوعی که شیرجه زیردریایی سرنشین‌دار فِندُوژه (Fendouzhe) به عمق بیش از ۱۰ هزار متر در گودال ماریانا آن را نمادین کرد.

عناصر خاکی کمیاب قرار نیست به‌زودی به محرک اصلی مناقشات دریای چین جنوبی تبدیل شوند؛ بلکه روند مهم‌تر این است که دو عرصه راهبردی رقابت، در حال نزدیک‌شدن به یکدیگر هستند. راهبرد چین در زمینه عناصر خاکی کمیاب، بر کنترل زنجیره‌های تأمین حیاتی متمرکز است، در حالی که راهبرد این کشور در دریای چین جنوبی بر کنترل فضای دریایی، حقوق و دسترسی استوار است.

با گسترش رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی در مناطق فراساحلی، این دو شکل از کنترل راهبردی ممکن است با یکدیگر تعامل پیدا کنند. دریای چین جنوبی در بلندمدت می‌تواند بخشی از بحثی گسترده‌تر درباره این موضوع شود که چه کسی منابع بستر دریا را که زیربنای قدرت صنعتی و نظامی آینده هستند، نقشه‌برداری، مدیریت، تنظیم و در نهایت استخراج خواهد کرد. عناصر خاکی کمیاب شاید امروز ارزش راهبردی دریای چین جنوبی را تعیین نکنند، اما می‌توانند به بازتعریف این ارزش در آینده کمک کنند.

منبع: فلزات آنلاین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *