مجبور کردن صنایع فولاد یا شرکتهای معدنی به تولید انرژی بازی در زمین معلولهاست
رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی گفت: اینکه بیاییم صنعت را مجبور کنیم، مثلا فولاد یا شرکتهای معدنی را وادار کنیم که انرژی تولید کنند، انگار تولید انرژی اصلا تخصص نمیخواهد. اینها همه نمونههایی از بازی در زمین معلولهاست؛ یعنی به جای آنکه به علّتهای ریشهای توجه کنیم، چون خود واقعه و «نوک کوه یخ» را میبینیم، تمام تمرکزمان روی همان نوک میرود و چون بخشهای زیرین کوه را نمیتوانیم ببینیم، تصمیمها مدام همین چرخه شوم را تشدید کرده است.
به گزارش فولاد نیوز، چهارمین کنفرانس و نمایشگاه بینالمللی بهینهسازی مصرف و بهرهوری انرژی ایران روز دوشنبه ۱۷ آذر در سالن همایشهای برج میلاد تهران برگزار شد.
مادر ناترازیها در ایران امروز، انرژی است
اسماعیل سقاب اصفهانی، رئیس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، در این کنفرانس در مورد سازمان بهینهسازی انرژی گفت: با همکاری وزیر نفت، وزیر نیرو، رئیس سازمان برنامه و بودجه و رئیس سازمان اداری و استخدامی، دیروز اساسنامه این سازمان در کمیسیون مدیریت دولت تصویب شد. این «مولود جدید» از ادغام چندین نهاد شکل میگیرد و در دستگاههای اداری کشور ما، جدا کردن یک بخش از یک سیستم کار سادهای نیست؛ چه به لحاظ وظایف و اختیارات، چه از نظر امکانات، ساختمان و نیروی انسانی. ادبیات حکمرانی ما عموما بر این منطق استوار بوده که هرچه دستگاهی بزرگتر باشد، قدرتمندتر است؛ هرچه گستره آن بیشتر باشد و «امضای طلایی» بیشتری داشته باشد، بهتر است.
هر کاری که در سالیان سال انجام دادهایم، بازی در زمین «معلولها» بوده است
او ادامه داد: در موضوع انرژی؛ ما چگونه به این بحث رسیدیم؟ وظیفه ما این بود که نقشه چالشها و علّتهای اصلی وضعیت کشور را طراحی کنیم. بعد از مطالعات گسترده، به این نتیجه رسیدیم که «مادر ناترازیها» در ایرانِ امروز، انرژی است. یک بُعد این مساله همان چیزی است که در قالب کمبود، قحطی، محدودیت و دغدغههای وزارت نیرو و وزارت نفت میبینیم، اما ابعاد وسیعتری دارد که ما را در یک «چرخه شوم بزرگ» گرفتار کرده است؛ چرخهای که یک ضلع آن ناترازی انرژی است، ضلع دیگر آن پایین بودن درآمد سرانه کشور، ضلع سوم تورم بالا و ضلع چهارم افزایش نرخ ارز. ما درون این چرخه افتادهایم و هر کاری که در سالیان سال انجام دادهایم، بازی در زمین «معلولها» بوده است.
او خاطرنشان کرد: فکر کردهایم با «ارزپاشی» میتوانیم اوضاع را درست کنیم؛ در حالی که این هم بازی در زمین معلولها بود. گمان کردیم با نگهداشتن قیمت چند کالای خاص میتوانیم جلوی تورم را بگیریم؛ این هم بازی در زمین معلولها بود. یا اینکه بیاییم صنعت را مجبور کنیم، مثلا فولاد یا شرکتهای معدنی را وادار کنیم که انرژی تولید کنند، انگار تولید انرژی اصلا تخصص نمیخواهد. اینها همه نمونههایی از بازی در زمین معلولهاست؛ یعنی به جای آنکه به علّتهای ریشهای توجه کنیم، چون خود واقعه و «نوک کوه یخ» را میبینیم، تمام تمرکزمان روی همان نوک میرود و چون بخشهای زیرین کوه را نمیتوانیم ببینیم، تصمیمها مدام همین چرخه شوم را تشدید کرده است.
سقاب اصفهانی توضیح داد: این مساله هم ربطی به نوع دولتها و جناحهای سیاسی نداشته؛ همه بهنوعی در این چرخه افتادهاند. یعنی هر کسی پشت آن میز نشسته، یکدفعه «تنظیم بازار» و قواعد مشابه در ذهنش بالا آمده و همان سیاستهای قبلی را ادامه داده است. بارها شنیدهاید که میگوییم قیمتگذاری دستوری غلط است، اما بعد دوباره میبینیم همان سیاستها تکرار میشود؛ چرا؟ چون احتمالا هر کدام از ما اگر در آن مسند قرار بگیریم و تا وقتی که خودِ چرخه برقرار است، همان تصمیمها را خواهیم گرفت؛ مگر اینکه کسی وسطِ کار، این چرخه شوم را قطع کند.
ما اقتصاد انرژی را طوری طراحی کردهایم که هر کس در آن سرمایهگذاری کند، ضرر کند
وی در بخش دیگری از صحبتهای خود ادامه داد: پس باید هرچه میتوانیم از این الگوی «در میدان بودن دولت» فاصله بگیریم. وظیفه دولت، تغییر و اصلاح سیاستها و ابلاغ آنهاست؛ دولت باید با جامعه نخبگانی مشورت کند، سیاستهای بهینه را طراحی و ابلاغ کند؛ نه اینکه خودش وارد میدان اجرا شود. به نظر من حتی تامین مالی هم لزوما وظیفه دولت نیست. امروز پول زیادی در اقتصاد ایران وجود دارد؛ اما ما اقتصاد انرژی را طوری طراحی کردهایم که هر کس در آن سرمایهگذاری کند، ضرر کند. این اشتباه است. اگر مدل اقتصاد بهرهوری انرژی را درست طراحی کنیم، کشورهایی از سراسر دنیا، چه در بلوک شرق و چه در بلوک غرب، علاقهمند خواهند شد در ایران سرمایهگذاری کنند.
سقاب اصفهانی گفت: بزرگترین سرمایه ما، سرمایهگذاری خارجی نیست؛ ما در داخل کشور هزاران برابر آن ظرفیت مالی داریم. کافی است سه منبع اتلاف را درست هدف بگیریم:اول، اتلاف فنی: مثال آن شبکههای فرسوده برق و گاز است که چندین میلیارد دلار سرمایه در آنها هدر میرود. اگر اجازه دهیم بخش خصوصی در کاهش این اتلاف سرمایهگذاری کند و در سود آن شریک شود، میتوان این منبع هدررفت را به منبع درآمد تبدیل کرد. دوم، اسراف مصرفکننده: باید نظام انگیزشی را طوری تغییر دهیم که اسراف به صرفهجویی تبدیل شود و خود صرفهجویی به منبع درآمد برای خانوار و بنگاه بدل شود. اگر صرفهجویی، درآمد ایجاد کند، مردم و تولیدکنندگان داوطلبانه به سمت آن میروند.